ذهن انسان عجیبترین بازار دنیاست؛ بازاری که در آن خاطرات، فکرها، نگرانیها، ترسها و آرزوها، بیوقفه خریدوفروش میشوند. گاهی خاطرهای قدیمی سر میرسد و آرامش امروزمان را میخرد؛ گاهی فکری کوچک، چنان بزرگ میشود که تمام وجودمان را به خودش مشغول میکند و گاهی نگرانیِ فردایی که هنوز نیامده، شیرینیِ امروز را از ما میگیرد.
در این بازار، بعضی فکرها فروشندهاند و بعضی دیگر خریدار؛ برخی خاطرات را زنده میکنند و برخی زخمها را تازه. گاهی صدایی درونمان مدام از شکست میگوید، گاهی ذهنمان ما را به گذشته میبرد و گاهی آیندهای نامعلوم را چنان ترسناک ترسیم میکند که فراموش میکنیم هنوز فرصت زندگی در زمان حال را داریم.
اما حقیقت این است که هر فکری، حقیقت نیست؛ هر خاطرهای، سزاوار تکرار نیست و هر نگرانیای، ارزشِ از دست دادن آرامشمان را ندارد.
ما نمیتوانیم همیشه جلوی ورود فکرها را بگیریم، اما میتوانیم انتخاب کنیم که کدامیک را جدی بگیریم، کدام را رها کنیم و به کدام اجازه ندهیم فرمان زندگیمان را به دست بگیرد.
آرامش، لزوماً در بیرون از ما پنهان نشده است. گاهی کافی است چراغهای این بازار را کمی کمنور کنیم؛ به بعضی صداها بیاعتنا باشیم، از بعضی خاطرات عبور کنیم و بپذیریم که قرار نیست همهچیز را حل کنیم، همه را راضی نگه داریم یا برای تمام اتفاقات زندگی پاسخی داشته باشیم.
زندگی در همین لحظه جریان دارد؛ نه در دیروزِ ازدسترفته و نه در فردای نیامده.
گاهی بزرگترین پیروزی انسان، شکست دادن دیگران نیست؛ خاموش کردن هیاهوی درون و آشتی کردن با خویشتن است.
یادمان باشد: بازار ذهن شاید هیچوقت تعطیل نشود، اما این ما هستیم که تصمیم میگیریم هر صدایی را بشنویم، هر فکری را باور کنیم و برای هر نگرانی، بهایی از آرامشمان بپردازیم.
یادداشت: محسن علی پور
- محسن علی پور
- کد خبر 8331
- 13 بازدید
- بدون نظر
- پرینت






